صائن الدين على بن تركه

237

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

تفرقه آثار را به ميامن انكشاف نقاب جهل و غواشى غفلت ، و ابانت حقيقت خودم ؛ و حال آنكه در اين التماس ، به غير از حقيقت خويش ، به هيچ چيز توسّل نجستم و هيچ خارج را دخل ندادم . أحبّة قلبي ! و المحبّة شافع * إليكم إذا شئتم بها اتّصل الحبل عسى عطفة منكم علىّ بنظرة * فقد تعبت بيني و بينكم الرّسل * * * [ 516 ] و انظر في مرآة حسني كى أرى * جمال وجودي في شهودي طلعتي [ 517 ] و إن فهت باسمي أصغ نحوي تشوّقا * إلى مسمعي ذكري بنطقي و أنصت [ 518 ] و ألصق بالأحشاء كفّي عساى أن * أعانقها في وضعها عند ضمّتي [ 519 ] و أهفو لأنفاسي لعلّي واجدي * بها مستجيزا أنّها بي مرّت لواعج طلب ، چون مملكت اندرون را تمام فروگرفت و روى توجّه سوى بيرون نهاد و لهذا به سؤال كشف حجاب و رفع نقاب از حكم قهرمان وقت مأمور گشت ، هرآينه پرتو اشعّهء آن از دريچه‌هاى حواسّ سر برزد « 1 » ؛ و مىگويد كه : به ديدهء ترقّب در مرآت حسن خويش - كه عبارت از حسن مطلق است - نگاه مىكردم ؛ باشد كه جمال با كمال وجود خود را - يعنى وجود مطلق - در اثناى شهود آن طلعت جمعيّت آيات ببينم « 2 » ؛ چون مرتبهء تمام ظهور در عين بطون اينجاست . « 3 » هر كه اينجا « 4 » محرم رويش نشد * تا ابد مانَد از او بيگانه‌اى [ 517 ] و هم از اينجا « 4 » ست كه اگر نام خودم در دهان آمدى و بر زبان گذشتى ، « 6 » گوش هوش سوى شنوانندهء ذكر خويش داشتمى هم به گفتن خودم ، و خاموش شدمى از گفتن . [ 518 ] و همچنين دست معانقه را در آغوش خويش مىچسپانيدم « 7 » كه باشد كه معانقهء او كرده باشم در برگرفتن خويش . « 8 »

--> ( 1 ) . نا : سر بر زند . ( 2 ) . ال : بينم . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . تب : آنجا . ( 6 ) . فر : برگذشتى . ( 7 ) . فر : چسپانيدم . ( 8 ) . فر : + بيت .